معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

624

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

آنكه قدر آن نمىدانست ، هر چند كه برادران خواستند كه از وى بستانند نتوانستند ، گوهر ازهر ايمان كه حضرت حقّ سبحانه و تعالى به بندهء خود عطا فرموده باشد و آن را در حقّه دل مضبوط ساخته و خود متصدّى حفظ آن باشد كه « قلب المؤمن بين الاصبعين من اصابع الرّحمن » شيطان لعين كى تواند كه از بنده سلب كند ؟ با آنكه بنده شب و روز بحقّ تعالى از زوال ايمان استعاذه مىنمايد و بجناب قدس او از شرّ اين لعين پناه مىجويد . القصّه - چون شب در منزل شمعون بگذرانيدند على الصّباح كه اين زنگى پروين دندان كه در دودهء « 1 » شب آتش‌بازى مىكرد به خنده‌ئى صبحدم در گلو شكست « 2 » ، كه فراشان تقدير ، شمع جهان‌افروز روز ، برين طارم زرّين لگن « 3 » برافروختند و گوهر شب افروز ماه را در چاه سياه مغرب انداختند ، هر يازده برادر بدرگاه عزيز حاضر آمدند ، صديق را خبر كردند كه جوانان عبرى آمده‌اند ، و از آن پير كنعان تحفه آورده‌اند . بيت چه اين مژده بشنيد از آن خوش‌خبر * برافروخت رويش چه گلبرگ تر پيام پدر تا رسيده به گوش * دل از خون برآورد تا ديده جوش على الفور فرمود تا باعزاز و اكرامشان درآوردند ، و از براى ايشان قيام نموده همه را در بر گرفت ، و فرمود تا همه را بر جاى اشراف و كرام نشاندند ، و صديق بعد از آنكه برادران را بانواع تلطّف ، و اصناف تفقّد بنواخت ، و از رنج و مشقّت راه پرسش فرمود ، به استكشاف حال يعقوب پرداخت و از جريان امور آن مقيم زاويه بيت الاحزان تفحّص نمود .

--> ( 1 ) - ح : ديدهء شب آتش‌بازى مىكرد بدون على الصباح . ( 2 ) - ح : على الصباح . ( 3 ) - د : كمين .